رباعی خاص از خیام نیشابوری
دنیا دیدی و هر چه دیدی هیچ است
و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسر آفاق دویدی هیچ است
و آن نیز که درخانه خزیدی هیچ است
دنیا دیدی و هر چه دیدی هیچ است
و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سرتاسر آفاق دویدی هیچ است
و آن نیز که درخانه خزیدی هیچ است
در عشق تو پای کس ندارد جز من
در شوره کسی تخم نکارد جز من
با دسمن و دوست بدت گویم
تا هیچکست دوست ندارد جز من
یا رب چنان کن که پریشان نشوم
محتاج برادران و خویشان نشوم
بی منت خلق خود مرا روزی ده
تا از در تو به در ایشان نشوم
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا و حوصله مور کجا
هر چند زسوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا
در دیده بجای خواب آب است مرا
زیرا که به دیدنش شتاب است مرا
گویند بخواب که به خوابش بینی
ای بی خبران چه جای خواب است مرا
اگر خواهی کسی شوی زهستی کم کن
ناخورده شراب وصل مستی کم کن
با زل بتان دراز دستی کم کن
بت را چه گنه تو بت پرستی کم کن
بازآ بازآ هر آنجه هستی بازآ
گر کفار و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبارم اگر توبه شکستی بازآ
یادم نمیکنی و زیادم نمیروی
یادت بخیر یار فراموش کار من
گفتم گر عاشق شوم گاهی غم خواهم کشید
من چه دانشتن که بار عالمی خواهم کشید
به غیر از مرگ فرجامی ندارم
سرآغاز و سرانجامی ندارم
مرا دیوانه ات نامیده بودند
نباشی بعد از این نامی ندارم
گویند دل به آن مه نامهربان مده
دل آن زمان ربود که نامهربان نبود
تا تو را دیدم ندادم دل به کس
عاشقم کردی و به فریادم برس
هر لحظه که تسلیم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو و بی باکترم از شیر
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر