غرلی از حامد عسگری
شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 9:50 توسط ابراهيم كوهی
|
ابراهیم کوهی