شعری از رودکی

با آنکه دلم از غم هجرت خون است

شادی به غم توام زغم افزون است

اندیشه کنم هر شب و گویم : یا رب

هجرانش چنین است وصالش چون است؟

شعری از حمزه کریم تباح فر

بیا به مصرع بعدی که شرح حال من است

خیال من شده اویی که بی خیال من است

خجالتم که بگویم به عقل دوراندیش

کسی که باور من بوده احتمال من است

به سایر سار بلوطم همیشه می خوابید

همان که کلبه او گرم از ذغال من است

تمام قدرت او در نه صریحش بود

تمام مشکل من از زبان لال من است

چه پاسخی بدهم در جواب اینکه : کجاست

که این سوال شما نیست این سوال من است

ابیات پراکنده

جهان را بر ما سخت کردی بعدی است

خدای ما بر تو آسان گیرد

..................................................................

چونکه اسرارت نهان دردل شود

آن مرادت زودتر حاصل شود

مولانا

..................................................................

توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر

یار اگر ساقی شود می بدهد من چه کنم

..................................................................

جهان را دائما این رسم و آیین نمی ماند

اگر چندی چنین ماندست پیش از این نمی ماند

میرزاده عشقی

.................................................................

شعری از حضرت حافظ در وصف دوست

آن رفیقی که به هنگام غمم دور نرفت

زیر شمشیر غمش رقص کنان خواهم رفت