چه زیبا گفت سهراب سپهری
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر شود گر نشود
حرفی نیست اما
نفسم می گیرد در هوای که نفسهای تو نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 7:47 توسط ابراهيم كوهی
|
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر شود گر نشود
حرفی نیست اما
نفسم می گیرد در هوای که نفسهای تو نیست
نه هر قصاب ماهر می کند پوست
نه هر نان و نمک خور می شود دوست
هر رهگذری محرم اسرا نگردد
صحرای نمک زار چمن زار نگردد
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آن مرغی ز قفس پریده باشد
پر و بال ما بریدند در قفس گشودند
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد